• بیشترین کلیک شده‌ها

    • هیچکدام

روایت تاریخی هاشمی رفسنجانی از انتخاب علی خامنه ای به رهبری/حکایتی همچنان ناتمام و تأملات این روزهای ما!

سه شنبه ، 16 خرداد 1368 ؛ ساعت 10/41 دقیقه ی صبح ؛ مکان بهشت زهرا :
پیکر آیت الله خمینی ، بر روی آمبولانسی قرار می گیرد و به سوی محل خاکسپاری به حرکت درمی آید. انبوه جمعیت ، جنازه را از روی آمبولانس به زیر می کشند و بر روی دستان خود می گیرند. کفنی که جنازه ی او به دور آن پیچیده شده است ، پاره می شود و مردم برای تبرک ، پاره هایی از کفن پیکر او را از یکدیگر می ربایند و بر سرو چشم می سایند.
این ، بخشی از روایت روزنامه ی کیهان آن روزها از حاشیه ی مراسم تدفین آیت الله خمینی است. گویا تا بازپس گیری جنازه ی او از دست سیل جمعیت و انتقال مجدد آن به داخل هلی کوپتر ، 20 دقیقه ای فاصله می افتد و این اتفاق تا ساعت 16/40 دقیقه که او را در زیر تلی از خاک مدفون می سازند، چند باری نیز تکرار می شود.
در شرایطی که جمعیت صورت بر کفن او می سایند و از خاک قبرش به تبرک مشتی برمی گیرند، مساله ی جانشینی آیت الله تازه درگذشته ، اندک اندک از ورای ضجه ها و بر سر و و سینه زدن آن جمعیت ، نمودار می شود. در شرایطی که هیات بازنگری قانون اساسی همچنان به کار خود ادامه می داد و پیش از برگزاری هرگونه رفراندومی بر سر مفاد آن ، ارزش و ضمانت قانونی نمی داشت، مجلس خبرگان برای تعیین جانشین خمینی ، تشکیل جلسه داد. خروجی آن جلسه ، نام سید علی خامنه ای را با خود داشت. انتخابی که در آن زمان نیز پرسش هایی را با خود به همراه داشت.

در حالیکه عباسعلی عمید زنجانی یکی از اعضای شورای بازنگری در مصاحبه با کیهان اعلام کرده بود که انتخاب خامنه ای بر اساس قانون اساسی کنونی است ، و در شرایطی که ناگهان مطبوعات و شخصیت های سیاسی از او با لفظ آیت الله یاد می کردند ؛ آیت الله اراکی که پس از درگذشت آیت الله خمینی به مقام مرجعیت رسیده بود، در پیامی خطاب به رهبر جدید جمهوری اسلامی، او را حجه الاسلام خطاب کرد. این موردی بود که پرسش خبرنگار کیهان از عمید زنجانی را نیز در پی داشت. پاسخ عمید به این پرسش که : « مگر در قانون اساسی کنونی شرایط مرجعیت برای رهبری قید نشده است؟ » ، پاسخ عجیبی داد : « به طور کلی قانون اساسی سه مرحله را برای تعیین رهبری پیش بینی کرده است. مرحله ی اول آن است که از میان مراجع ، ملت یک نفر را با اکثریت قاطع ، همانگونه که در مورد حضرت امام انجام شد، به رهبری انتخاب کنند و در این صورت مجلس خبرگان هیچ دخالتی در این مورد نخواهد کرد. اما در مواردی که چنین نباشد، مجلس خبرگان از میان افرادی که صلاحیت مرجعیت را دارند، یعنی مجتهد جامع الشرایط، عادل، شجاع ، مدیر، مدبر و آگاه به زمان، یک نفر را که برتر تشخیص می دهد، به عنوان رهبر انتخاب می کند و اگر این هم ممکن نشد، 3 یا 5 نفر از کسانی که صلاحیت مرجعیت دارند، به عنوان اعضای شورای رهبری انتخاب می شوند»

پاسخ عمید زنجانی از این جهت عجیب است که عملا هیچ ارتباطی با مکانیزم های منظور شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای انتخاب رهبری ندارد. عمید زنجانی اصل 107 را مطرح می کند ، اما توجهی به اصل 109 نمی کند که شرایط یا صفات رهبر یا شورای رهبری را در دو بند معین کرده است : « 1- صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت 2- بینش سیاسی و اجتماعی و قدرت مدیریت کافی برای رهبری » بنابراین توجه توامان به این دو اصل نشان می دهد که مراد از قید مرجعیت در اصل 107 ، همان شرایطی است که در اصل 109 آمده است. طاهری خرم آبادی بعنوان موافق و طراح پیش نویس این اصل در مجلس تدوین قانون اساسی در سال 1358 ، به صراحت به موضوع مرجعیت اشاره می کند: « در اینجا اینطور پیش بینی شده است که این رهبری که بوسیله ی خبرگان تعیین می شود یا این رهبرای که بوسیله ی خبرگان تعیین می شوند، اینها از افرادی که صلاحیت مرجعیت و افتا را دارند انتخاب می شوند »
اطلاق عنوان آیت الله به سید علی خامنه ای ، نخستین بار در بیانیه ی مجلس خبرگان در روز 14 خردا 1368 صورت پذیرفت. در حالیکه برای او تا روز پیش از آن در رسانه های مکتوب و خبرهای رادیو و تلویزیون از عنوان حجه الاسلام استفاده می شد، در بیانیه ی مجلس خبرگان به مناسبت انتخاب جانشین آیت الله خمینی ، نخستین بار عنوان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای بکار رفت تا رهبر جدید جمهوری اسلامی با 60 رای موافق از مجموع 74 رای ، کار خود را آغاز کند.

اما فارغ از ابهام بر سر انطباق این انتخاب با قانون اساسی مصوب 1358 ، آنچه در همه ی این سالها محل بحث و نظر بوده است، نقش هاشمی رفسنجانی در این انتخاب است. نقشی که به ویژه در ماههای پس از انتخاب 22 خرداد 1388 ، معنادار و گزنده تر از پیش خود را می نمایاند. در اینکه رهبری سید علی خامنه ای بیش از هر چیزی مرهون تلاشهای رفسنجانی و سید احمد خمینی بوده است ، شکی نیست و گواه بر آن ، فیلمهایی است که از سخنرانی هاشمی در جلسه ی انتخاب رهبری به تازگی منتشر شده است. اما کمتر جایی به سخنان تفصیلی هاشمی پیرامون این انتخاب در نخستین نماز جمعه ی تهران پس از مرگ آیت الله خمینی اشاره شده است. دیدگاهها و دلایلی تامل برانگیز که بازخوانی اش در این روزها ، ضروری به نظر می رسد:

هاشمی: فوت حضرت امام با شرایط خاصی که ما در جامعه مان داشتیم که قائم مقام رهبری استعفا کرده بود و جانشین برای امام نبود و در قانون اساسی هم یک نقطه ضعفی وجود داشت که پیش بینی برای چنین مرحله ای نکرده بود، یک از مسائل مهم ما و از مشغولیت های ذهنی و نگرانی های ما در روزهایی که حضرت امام مریض بودند، مساله ی رهبری بود. از آن لحظه ای که ما فهمیدیم و مطلع شدیم که حضرت امام حالشان خطرناک است، تا آن لحظه ای که ایشان دیگر نمی توانستند کمکی به ما در مسائل جاری بکنند، چند روز بیشتر طول نکشید. فرصت هایی که ما کاری انجام بدهیم نبود. گرچه ایشان مقدمات کار را قبلا به گونه ای نامرئی فراهم و مساله ی رهبری را در مسیری هدایت کرده بودند، دستور اصلاح قانون اساسی را دادند و مقدمات مسائل دیگر را هم فراهم کرده بودند. من وقتی که حالت خطرناک ایشان را دیدم، یاد آن روزهایی افتادم که با ایشان مذاکره و مباحثه در مورد قائم مقام رهبری داشتیم و آن جلسه خیلی هیجان انگیز بود.
وقتی که دوستان اصرار می کردند که حالا صبر کنید، ایشان با چشمان نگرانی به حضار نگاه کردند و فرمودند من برای عمر خودم فرصت خیلی طولانی نمی بینم و وظیفه ی خودم می دانم که این مساله را حل کنم. من می دانم بعد از من چه پیش خواهد آمد . اگر این کار را انجام ندهم و نخواهید از من که وقتی پیش خدا می روم جوابی نداشته باشم که بدهم. آن موقع ما این مساله را جدی نگرفتیم. ولی خیلی طول نکشید که دیدیم ایشان برای خاموش شدن چراغ عمرشان چیزهایی را احساس کرده بودند. آن موقع برای ما خیلی سخت گذشت و خدا می داند که ما یک طرف چشممان به جماران دوخته شده بود و طرف دیگر چشممان به مسئولیت های سنگینی که در این جامعه داشتیم، برای کارها و برنامه های آینده ی کشور و خطراتی که دشمنان ما پیش بینی می کردند و مسائل دیگری که این جامعه با فقدان رهبری می تواند داشته باشد دوخته شده بود. در آن روز آخر، دیگر خطر برایمان جدی شده بود. دکترها امید می دادند . حاج احمدآقا به من فرمودند که به آنها بگویید که من بیشتر از اینها از حال امام خبر دارم ، چون شب و روز پیش با ایشان بوده ام و من حسابی نگرانم. شما به آقایان بازنگری قانون اساسی بگویید که این کار را زود تمام کنند که این کار در زمانی که امام امت در حیاتند تمام شود.

ما بعد از جمع شدن اعضای شورای بازنگری قانون اساسی، جلسه ای را در دفتر ریاست جمهوری تشکیل دادیم و تصمیم گرفتیم که همه ی کارهایمان را بگذاریم کنار و همه ما بمانیم و فقط افراد بتوانند با مرخصی به جایی بروند تا وقتی که این کار تمام شود. ساعت 14 این جلسه تمام شد و قرار شد اولین جلسه را ساعت 15/30 دقیقه تشکیل دهیم . در حالیکه آقایان در ساعت سه و نیم برای تشکیل جلسه جمع می شدند، از بیت امام تلفن کردند و به من گفتند سریعا بیایید ( به سران دو قوه نیز تلفن کرده بودند )
ما احساس کردیم مساله ی جدیدی است و به این خاطر به آنجا رفتیم ، به آخرین لحظات عمر طبیعی امام رسیدیم . من یادم است با حضور آقایان موسوی اردبیلی و موسوی نخست وزیر و مقام محترم رهبری به آنجا رسیده بودیم . ما سه نفر کنار تخت بودیم، فقط یک لحظه ایشان چشمشان را باز کردند و نگاهی به آسمان کردند. دیگر بعدش چیزی نبود که ما بتوانیم روی آن حساب کنیم . از آن لحظه به بعد دکترها تلاش کردند و با باتری قلب را و با تنفس مصنوعی ریه را بکار انداختند، اما گفتند این حالت 24 الی 48 ساعت می تواند دوام داشته باشد. در این موقع بایستی فکری برای اداره ی جامعه می کردیم. خیلی سخت بود که کنار تخت امام نباشیم، ولی چاره ای نبود. اهل حل و عقد مسائل در یکی از اتاق های بیمارستان برای تصمیم گیری در مورد کیفیت کار ، در مورد مرزها- چون جنگ هنوز تمام نشده است- مسائل امنیتی و مسائل اداره ی جامعه که در این روزها می دانستیم همه چیز تعطیل می شود، کیفیت حمل و نقل مردم، زندگی مردم و دیگر مسائل جمع شده بودیم و اولین تصمیمی که گرفتیم این بود که خبرگان را احضار کردیم . نبودن علمای بزرگ در شهرها در موقعی که این حادثه اتفاق می افتاد، مشکلاتی را برای مردم آن شهرها به وجود می آورد. به هر حال بارانداز روحی مردم این علما و ائمه ی جمعه و شخصیت هایندکه آنها بایستی در منطقه شان باشند. تلفنی آقایان را احضار کردیم
که تا فردا صبح خودشان را به تهران برسانند. البته ساعتها طول کشید تا این آقایان را پیدا کردیم. برنامه ی مجلس خبرگان را می ریختیم که یکباره فریاد شیون و زاری از داخل بیمارستان و اطراف بلند شد و مشخص شد که همه چیز تمام شده و هنوز برنامه ی ما ناقص است. مشکل جدی پیش آمده بود. اگر شب ساعت 10/20 دقیقه با این صدای شیون خبر رحلت امام بزرگوارمان موج وار به گوش مردم می رسید، چه اتفاقی ممکن بود با عدم آمادگی ما بیافتد، کار واقعا دشواری بود. یا بایستی همان لحظه اعلام می کردیم . این اعلام کردن ممکن بود عواقب ناگواری را در پی داشته باشد. یا باید صبر می کردیم تا فردا یا پس فردا تا ساعاتی را مهلت پیدا بکنیم برای برنامه ریزی و تشکیل مجلس خبرگان. دیگر خاموش کردن آن شیون کار آسانی نبود. آنهایی که آنجا جمع بودند از قبیل دکترها، خدمتکاران، اطرافیان ، علما و غیره با همه ی وجودشان داشتند فریاد می کشیدند و پیشنهاد سکوت به این آدمهایی که می سوختند کار آسانی نبود. و من رفتم و این مسئولیت را برعهده گرفتم و هر چه از آقایان و خود اهل حل و فصل می خواستیم که آرام بگیرند، جواب مثبتی نمی شنیدیم. نقطه ی جالب برای من این بود، من رفتم خدمت خانم های بیت امام که آنها نیز در گوشه ای مشغول شیون و گریه بودند. مساله را با آنها مطرح کردند و اولین کسانی که خاموش شدند آنها بودند. من گفتم به هر حال امام امت راضی نیستند که به محض اینکه ایشان نباشند جامعه ای که ساختند دچار مشکل شود و مصلحت اقتضا می کند که ما امشب را دندان روی جگر بگذاریم و صبر کنیم. فوق العاده من در آن خانواده احساس عظمت کردم. کسانی که بیش از همه متاثرند و آنها حق داشتند با همه ی وجودشان فریاد بزنند ، آنها گفتند که حرف درستی است و ما صبر می کنیم. وقتی آنها آرام گرفتند، بقیه دیگر نتوانستند آرام نگیرند و آرام گرفتند و بلافاصله بیرون بیت را نیز آرام کردند. و چون بیرونی ها هنوز چیزی از مساله نفهمیده بودند و نمی دانستند که چه اتفاقی افتاده است، به آنها گفتند برای شفای امام دعای توسل خوانده شود.
در ابتدا ما تصمیم گرفتیم که فردای آن روز را هم اعلام نکنیم تا اعضای مجلس خبرگان بیایند و رهبری را انتخاب و موضوع را پس فردا اعلام کنیم که اعضای خبرگان به شهرهایشان برگشته باشند. اما دوستان گفتند نه ؛ مردم حق زیادی دارند و بیش از چند ساعت نمی شود این مساله را از مردم مخفی نگه داریم . همه ی ما پذیرفتیم که این کار را انجام بدهیم که همان صبح (یکشنبه) این موضوع اعلام شد. …
مجلس خبرگان تشکیل شد، علما با سرعت آمدند و لابد آنها فهمیده بودند که مساله چیست. خواندن پیام و وصیتنامه ی امام، بسیاری از مسائل را برایمان حل کرد. البته این مضامینی که در وصیتنامه ی حضرت امام بود، ما بارها و بارها از زبان خود ایشان شنیده بودیم. اما تاثیرات این کلمات آن روز خیلی بیشتر از شنیدن های گذشته ی ما بود. هر جا فرصت پیدا می کردیم در موقع قرائت که گوش بدهیم، مثل پتک مغزمان را تکان می داد و قلبمان را نورانی می کرد. خواندن آن وصیتنامه اگر هیچ چیز دیگری نداشت، برای اینکه در حل مسائل کشور که صفا و حالت روانی سالمی در همه ایجاد کند تا تصمیم گیری عاقلانه و دور از هوا و هوس ها انجام بشود، نقش خودش را داشت و این خود ذخیره ی عظیمی است که به عنوان مهمترین سند تاریخی در انقلابمان خواهد ماند.
ما از عصر همان روز جلسه ی خبرگان را در مورد بحث درباره ی رهبری آغاز کردیم تا به نتیجه برسیم. من در اینجا به شما عزیزان عرض کنم به عنوان یک نفر که در آنجا کار می کردم، برایم روشن روشن است که هدایت های الهی و امدادهای غیبی ما را به این نقطه ی درست رسانده است. بنده خودم یقین دارم که چنین بوده است و لمس می کنم که اگر می شد از این چیزهای غیبی به نحوی فیلم برداشت، فیلم برمی داشتیم.

من نمی دانم با چه چشمی می شود اینها را دید، برای من اینطوری بود. آنچه که تابحال اتفاق افتاده و رهبری انتخاب شده، هیچ قراری از قبل درباره اش نبوده است، یعنی ما نه در شب قبلش، نه در روزهای قبلش، نه در پیش از ظهرش، نه در جلسه ی هیات رئیسه ی مجلس خبرگان هیچ جا به آن نتیجه نرسیده بودیم که رهبری بدین شکل باشد که الان انتخاب شده است. خود رهبر عزیزمان (آیت اله خامنه ای) هم که جز ما بود که بحث می کردیم، ایشان خودشان به این شکل رای ندادند. یک نظر این بود که شورایی باشد، که ما ها هم در مذاکرات قبلی مان نیز دوره ی موقتی را برای شورا در نظر گرفته بودیم تا ببینیم بعدا چه خواهد شد. حتی درباره ی اعضای شورا بحث شده بود که چه کسانی باشند، اگر روزی مذاکرات خبرگان منتشر شود، خواهید دید مذاکرات عمدتا روی شورا و اعضای شورا دور می زده است. جالب است که خود رهبر عزیزمان و بنده به شورا که ابتدا مطرح شد رای دادیم و به فرد رای ندادیم. چون نظر قبلی ماها این بود که برویم فعلا به طرف شورایی تا بعدا مسائلمان را حل کنیم. زمینه هایی وجود داشت که آن زمینه ها با آن صفایی که در جلسه حاکم بود، مساله را به اینجا رساند، که من این زمینه ها را برایتان توضیح می دهم. عمده زمینه ها را خود امام حل کردند، و من در اینجا نیز باید خاضعانه اعتراف کنم که آن حرکت های امام را در آن مقطعی که ایشان زمینه سازی می کردند، ما نمی فهمیدیم ایشان با همان رویه ای که داشتند، مایل نبودند بدعتی بگذارند که رهبر جانشین خودش را تعیین بکند، نمی خواستند این کار بشود و حق هم نیست. اما نظراتی داشتند که این نظراتشان را بگونه ای منتقل کردند و این حق هر انسانی است که وقتی چیزی را تشخیص داد، نظر خودش را به گونه ای بگوید. ایشان نظرات خودشان را بطور پراکنده به ما گفتند که یکی یکی توضیح خواهم داد.
بحث جدی من در این خطبه از اینجا شروع می شود. الان رادیوهای آمریکایی و انگلیسی و دیگران شروع کردند که شبهه ای در مردم ایجاد کنند و همین امروز هم این حرف را مطرح کرده اند. آنها گفتند ولایت فقیه که فلسفه ی اصلی حکومت ایران بود، دیگر تمام شده است . آنها می خواهند این حرف را در دهان افراد خاصی بیاندازند تا این حرف را بازگو کنند و در اینجا این توضیح اساسی را می دهم که ببینید چه دروغی مثل بقیه ی کارهایشان می گویند. این توضیح ثابت می کند که همان ولایت فقیه با محتوای دینی کاملا مطمئن و مورد اتفاق، الان جای خودش را گرفته که ما روی این بحث می کنیم.
یک نکته بود در قانون اساسی گذشته ی ما که می گفت از میان مراجع ذی صلاح یا کسانی که صلاحیت رهبری دارند، صلاحیت مرجعیت دارند. البته اینکه من «یا» می گویم، چون دو نظر در تفسیر آن است که آیا مرجعیت بالفعل برای رهبری لازم است یا کسانی که صلاحیت رهبری دارند. ما در انتخابات قبلی که قائم مقام رهبری را انتخاب کردیم، خبرگان رای دادند که منظور قانون آن کسی است که صلاحیت مرجعیت را داشته باشد، نه مقام مرجعیت کنونی را داشته باشد. چون در آن زمان قائم مقام رهبری مان مرجعیت نداشتند، ولی همه صلاحیت او را تائید کردند و روی آن رای دادیم. به هر حال به هر حال نظر خبرگان این بود، ولی صلاحیت مرجعیت در وی بود.
امام در مذاکرات خصوصی به ما گفته بودند که مرجعیت مصلحت نیست که در قانون اساسی باقی بماند، اما این نکته را اعلام نکرده بودند. فقط ماها می دانستیم که نظر ایشان این است. آخرین حرفی که به خود من زدند فرمودند که حال و هوای مرجعیت با حال و هوای رهبری یک نظام با این عرض و طول سازگار نیست و این، دو عالم است، اما این را شما قید نکنید، وقتی قرار شد قانون اساسی را اصلاح کنید، مطرح شود. این حرفها جزو حرفهای خصوصی بود که ایشان زدند و لابد به دیگران نیز در آن موقع گفته اند…
اینجا را بخوبی توجه کنید که نکته در اینجاست. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. (این اشاره به دوران بحث قانون اساسی است که اول مطرح بوده است که آیت الله اردبیلی هم آن را در جلسه ی ماقبل از این ماجراها به ما گفتند و قبلا از دیگران نشنیده بودم. ایشان اولین بار فرمودند که آن موقع امام مخالف بودند که قید مرجعیت را بگذاریم، ولی چون جلسه ی خبرگان می خواستند بگذارند، امام فرمودند بگذارید.چون دیدند رای آنها این است) و مجتهد عادل مورد تائید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت می کند. یعنی آن تعبیری که ایشان از ما خواستند، مجتهد و عادل بود. ایشان خودشان توضیح دادند که این شخص چطور می تواند ولی فقیه باشد. اولا عرض کنم کلمه ی مجتهد با کلمه ی فقیه مترادف است. یک وقت آقایان عوامانه به شما بگویند دیگر ولی فقیه نیست. «ولی مجتهد» یعنی « ولی فقیه» و « ولی فقیه » هم یعنی « ولی مجتهد ». اصلا فقیه و مجتهد یکی است. مجتهد به معنایی که در فقه مجتهد باشد، البته مجتهد در همه ی علوم داریم، اما مجتهدی که فعلا ما بحث می کنیم، مجتهد در علوم دینی است.
اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبر حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهرا او مورد قبول مردم است. این یعنی بیعت، یعنی مردم به خبرگان رای دادند، خبرگان به مجتهد رای می دهند به نیابت از مردم و این یعنی بیعت مردم. همینطور که مردم از طریق مجلس به وزرا و دیگران رای می دهند. در اینصورت او ولی منتخب مردم می شود. کلمه ی « ولی » در اینجا به معنی مجتهد است. « ولی » هم در اینجا آمد حکمش نافذ است، یعنی مجتهدی که در راس قرار گرفت و مردم با او بیعت کردندو خبرگان رای دادند و در صورتی که شرایط اجتهاد و عدالت را داشته باشد، او هر حکمی بکند برای دیگران حتی برای فقها، اطاعت از آن واجب است. یعنی از این به بعد دیگر شبهه نکنند و به شما بگویند که پس مراجع چه کار بکنند؟ مراجع و مجتهدین دیگر هم واجب است اطاعت کنند. اگر رهبری که انتخاب کردیم حکمی داد، واجب الاطاعه است…

اگر بنا است نظام برگردد مثل نظام طاغوت بشود، مراجع مثل زمان طاغوت می شوند. بیش از آن برد ندارند. مراجع در رژیم طاغوت هستند، صداو سیما این جور و لب دریا آن جور می شود، مشروبفروشی ها آنطور می شود .ظلم و ستم رواج می یابد. مراجع هم بودند، مرجعی مثل حضرت آیت الله العظمی بروجردی را داشتیم که عظیم ترین قدرت روحانی تاریخ معاصر ما بودند. چه کار می توانستند بکنند در مقابل قدرت دولت؟ اصل مساله این است که ما توجه جدی را به رهبری بکنیم. مرجعیت باید خودش را با رهبری تابع بکند و حکم رهبری باید اعتبار داشته باشد در مسائلی که در کشور وجود دارد.
این مبنای کار خبرگان است که خبرگان با این نظر حضرت امام، قید مرجعیت را حذف کردند.
در قانون اساسی صلاحیت مرجعیت حداقل بوده است.ما از آن صرفنظر کردیم. البته با این که صلاحیت مرجعیت به این معنایی که ما فکر می کنیم در مجتهدی که انتخاب کردیم هم هست، حالا این بحث جداگانه ای است، منتهی مقداری به زمان نیاز دارد تا بشود روی این مسائل بیشتر صحبت کرد.
این که همین اواخر امام فرمودند اصطلاح اجتهاد مصطلح در حوزه ها با آن اجتهادی که ما فعلا در اینجا در میدان عمل نیاز داریم با هم تفاوت دارند، این اشاره به همین نکته بود. شاید داشتند برای همین امروز زمینه سازی می کردند، چون حس می کردند بزودی باید یک کسی بیاید سمت ولایت فقیه را متکفل بشود که این مسائل را بفهمد. قدرت استنتاج هم یکنواخت نیست و درجات مختلفی دارد. ما از اینکه رهبری که انتخاب کردیم مجتهد باشد، یک ذره هم تردید نداریم. حالا من از زبان دیگران که رای دادند و خود من هم بعنوان یک شاهد خدمت شما باید عرض کنم، ما از حدود سال 38 یا 39 در درس ها و مباحثه ها خدمت ایشان بودیم و بسیاری از کسانی که امروز در بین ما آیت الله هستند – البته روی کلمه ی آیت الله توضیح خواهم داد – هیچکس حرف نمی زند و در اجتهادشان تردیدی ندارد. آن روزها در مباحثه ها، جناب آیت الله خامنه ای اگر از آنها سر نبود، پایین تر هم نبود. هم درسها را خیلی خوب می فهمیدند و هم خوب استنتاج می کردند و تا این اواخر هم ضمن اینکه مبارزه داشتند، کار فقهی و مطالعات و درس را فراموش نمی کردند و اجتهاد یک معنای دیگری پیش آورد، آن حرفی که امام زدند و من به این خطبه محول کردم، این است که وقتی مجتهد بخواهد در ابواب فقه اجتهاد بکند، احتیاج به یک سری اطلاعات و آشنایی ها دارد.
در بخشی از ابواب فقه کسانی که در حوزه ها هستند، دستشان بازتر است و قوی ترند. اما در بخشی از ابواب فقه مجتهدینی که در امور اجرایی هستند، زودتر می توانند تصمیم بگیرند.
بنابراین حالا که صحبت از اجتهاد شد، آن کسی که در مسائل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاست خارجی و در کارهای اساسی نظام بیشتر تبحر دارد آیا مقدم است یا کسی که در حوزه است، سوادش هم یا مساوی یا بیشتر است، ولی با این ابواب آشنا نیست؟ تحقیقا عقل آدمی حکم می کند که اینجا یک نوع تقدمی برای فرد متبحر وجود دارد.
و اما روی مصداق، ما اینگونه اجتهاد را بنده نظر خودم را می گویم، نمی دانم بقیه ی اعضای خبرگان با همین تحلیل من رای داده باشند، شاید آنها دلیل دیگری برای خودشان دارند. اما در مورد مصداق، امام راهنمایی هایشان را در این مدت کرده بودند و بعد از این حادثه جمع بندی کردیم. دیدیم امام همه چیز را به ما گفته اند که من حالا یکی یکی عرض می کنم.
در مورد برادر عزیز و رهبر بزرگوار جدیدمان، ما در مساله ی قائم مقام رهبری که آن موقع با امام بحث داشتیم، عقل ما نمی کشید و نمی توانستیم تصمیم امام را تحمل کنیم. مکرر رفتیم و با ایشان بحث کردیم. در یک جلسه که سران سه قوه، آیت الله اردبیلی، بنده، آقای نخست وزیر و حاج احمدآقا بودیم و رهبر فعلی مان هم بودند بحث شد، حرف ما با امام این بود که اگر این قضیه اتفاق بیافتد، ما بعدا با این قانون اساسی مشکل داریم و ممکن است خلا رهبری پیش بیاید. ایشان فرمودند خلا رهبری پیش نمی آید، شما آدم دارید. گفتیم چه کسی؟ ایشان گفتند همین آقای خامنه ای.
این موضوع مربوط به چند ماه قبل است. بعد از آن جلسه خود آقای خامنه ای از ما خواستند که ما این را در جایی نگوییم. ایشان اصرار کردند و گفتند من خواهش می کنم این مساله را در بیرون نگویید، چون به من مربوط می شود و ما هم حفاظت کردیم و هیچ کجا نقل نکردیم و این قضیه گذشت.
این اواخر دوباره بحث شد. یک روز من بطور خصوصی خدمت حضرت امام رفتم، یک مقدار روی من بازتر بود که بحث ها را یک مقدار بی پرده تر در مورد قائم مقام رهبری و مشکلاتی که پیدا می شود، انجام بدهم. باز ایشان صریحا به من گفتند که شما در بن بست نخواهید بود و چنین فردی در بین شما هست. چرا خودتان نمی دانید؟ این هم آنجا اتفاق افتاد. آن تکه ای هم که از حاج احمدآقا نقل کردند که وقتی ایشان در سفر کرده بودند، امام از تلویزیون آن منظره ای که ایشان در کره با آن مردم و سخنرانی ها و مذاکراتشان داشتند می دیدند برایشان جاذب بود و گفته بودند الحق ایشان شایستگی رهبری دارد.
این سه بار را ما شنیدیم. تعبیر کلمه ی « برادر » که ایشان مدتها پیش در یک مناسبتی این را فرمودند بی معنا نبود که ایشان یک دفعه در نامه ای بنویسند « برادر » . یک مجموعه ای از این قبیل چیزها که در ذهن ما آمد، برای ما تائید می کرد که حداقل بعنوان یک مصداق، امام ایشان را شایسته ی این کار می دانستند. این به ما در رسیدن به مصداق خیلی کمک کرد.

****************************************************************
بازخوانی تاریخی امروزمان، ناگزیر قدری طولانی تر شده است. اما به گمانم این تفصیل اجتناب ناپذیر بوده است. سخنان هاشمی رفسنجانی در گذر سالها، از سه منظر قابل ارزیابی است. نخست آنکه چگونه قانون اساسی مستقر با استناد به توصیه های خصوصی آیت الله خمینی کنار گذاشته می شود و با توجیهاتی عجیب، اشاره به مرجعیت ولی فقیه در اصل 107 و 109 قانون اساسی نادیده گرفته می شود.
دیگر آنکه با وجود اعلام قبلی، هاشمی هیچ توضیحی درباره ی آیت الله شدن ناگهانی رهبری جدید نمی دهد و معلوم نمی شود که رابطه ی اثبات اجتهاد رهبر جدید با آیت الله شدن او چیست؟
و نکته ی سوم آنکه همه چیز در بررسی مصداق موجود، به گفته ها و شنیده های خصوصی سران نظام محدود می شود. مواردی که به اعتراف هاشمی، در رای دیگر اعضای مجلس خبرگان می توانسته تاثیر مستقیمی داشته باشد.
از همین رو، بازخوانی تاریخی امروز ما، ناگزیر ناتمام خواهد ماند تا آنکه روزی این پرسشها از تیرگی به درآیند!

منبع:

http://passionofanna.wordpress.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: